السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
39
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
نگهدارى شده ، و به آيندگان به ميراث سپرده شود . نكتهء ديگرى كه در نظر استاد اهميت بسيارى داشت ، تربيت شاگرد بود كه به خصوص براى اهل فضل و كسانى كه در رشتهء تعليم و تربيت كار مىكنند كمال اهميت را دارد . وى نسبت به تربيت شاگرد خصوصا در زمينهء معارف و حقايق قرآنى و استدلالى شيفتگى عجيبى داشت و آمدن ايشان از تبريز به قم به همين منظور بود . در به دو ورود به قم ، چون مجتهد بودند درس خارج مىدادند ، و فقه و اصول تدريس مىفرمودند ، ولى بعدا براى اينكه نسبت به تدريس مسائل عقلى و تفسيرى احساس ضرورت كردند . دست از تدريس فقه و اصول كشيدند و راه مرجعيت را كنار گذاشتند و به تدريس اين قبيل مسائل پرداختند . در برخورد با شاگرد ، سبك و شيوهء خاصى داشتند و اصلا تحكم فكر در كار نبود . اگر مسألهاى مطرح مىشد ، ايشان نظر خود را مىگفتند و بعد مىفرمودند : اين چيزيست كه به نظرمان رسيده است شما خودتان فكر و بررسى كنيد و ببينيد تا چه اندازه مورد قبول است . و بدينترتيب به شاگرد ميدان تفكر مىداد ، درعينحال همواره سعى داشت به هر شاگردى و در هر مجمعى متناسب با درك و استعداد و كشش آنها مطلب القا كند . از مسائلى كه امكان داشت مطرح كردن آنها ايجاد اختلاف و تفرقه كند و يا احيانا موجب انحراف فكر شود جز با خواص خويش با اشخاص ديگر سخن نمىگفتند . همواره تأكيد مىكردند كه دين و عقل باهم سازگارى دارند ؛ در جايى كه فكرمان از عهدهء فهم بعضى از مسائل برنيايد ، در آنجا حقيقت دينى را پذيرفته ، استدلال عقلى را به يك سو مىنهيم . در مورد معاد جسمانى يا معاد روحانى و عقلانى نظرشان اين بود كه اگر ما در مواردى نتوانستيم حقيقتى را درك كنيم ، تابع محض قرآن كريم و دين خواهيم بود ، و در حقيقت پاى عقل را در برابر وحى ، مستحكم و قويم و متين نمىدانستند تا بتواند در جايى كه يك سلسله جزيياتى كه دين دربارهء آنها نظر دارد ، مداخله نمايد ؛ اين نكته در تفسير الميزان بسيار مشهود است . بنابراين با تمام علاقه و احترام خاصى كه نسبت به هر دو رشته ( دين و عقل ) داشت و با اينكه با تمام وجود از